تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هرچند زشب دریدگانیم هنوز
با بال سپیده هم عنانیم هنوز
صد بار اگر چه راهمان را بستند
ما در پی سمت نو، روانیم هنوز

امیرحسین مقدم
 

ما با تو هزار سال اگر درگیریم
آهو بچگان یله در نخحیریم
هرجا برویم راه آخر از توست
عمریست که پا بسته به این زنجیریم

امیرحسین مقدم


از شهد لبان تو عسل ساخته اند
از حس دو بازوت ، بغل ساخته اند
با اینکه به نام من رقم خورد ولی
با نام تو بسیار غزل ساخته اند

امیرحسین مقدم


عجب چشمان زیبایی تو داری
نگاه مست و گیرایی تو داری 
شراب چشم مستت ارغوانی است 
گمانم برج مینایی تو داری 

امیرحسین مقدم

 

از ثانیه ها عقربکی بیش نماند
از عشق ، برایم دلکی بیش نماند
از چشمه چشمان چموشت چیزی
جز چشم یخ عروسکی بیش نماند

امیرحسین مقدم

 

دکلمه این اشعار با صدا ی شاعر در   ادامه مطلب 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-31, | بازديد : 819

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


غزلی بداهه 
به بهانه بهـــــــــــــــــــــــــــــار


بوی بهارم رسید از خنکای نسیم 
آینه بندان کنید جای به جای نسیم

چله گذشت ازسر چله نشینان عشق
چلچله قربان کنید باز به پای نسیم

باز خبر میرسد دوره طوفان گذشت 
وقت سحر شد بگو جان به فدای نسیم

هرچه که دارم همه از دَم جادوی اوست
جان و دل و دیده ام جمله برای نسیم

نیست هوایی به جز ، حال و هوای بهار
وای چه خوش بو شده ، حال وهوای نسیم

باز به گوشم رسید از طرف شرق دور
صوت خوش اهنگ عشق ، بانگ و نوای نسیم

گفت رها تر برو ، باد به کشتی نشست
مقصد ما دست اوست ، هرچه رضای نسیم

باز زمستان گذشت ، نو شده این سرگذشت
از پس این چاروهشت ، آمده نای نسیم

عطر گل رازقی ، در همه جا شد روان 
بوی بهارم رسید ازخنکای نـســـیم


‫‏امیرحسین_مقدم‬
اسفند ۹۴
 به بهانه رسیدن سال ۱۳۹۵ خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-31, | بازديد : 598

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


دف
دف بزن دف زن شوریده درویش، بزن
ضربه بر زخم خوش آهنگ دل خویش ، بزن

دف بزن ، سینه دف منتظر و بی تاب است
انقدر فکر نکن ، بیش میندیش ، بزن

دف بزن تا که سماعت به سماوات برد
بسته ی جان و تنی تا رَهی از خویش ، بزن

دف بزن ، دایره در دایره ای پُر دَردم
دورکن دور ، تو درداز دلکی ریش ، بزن

این چه ماهی است که در دست تو جاخوش کرده
کم از آن ماه نشد ، گر نشود بیش ، بزن

رخ زیباش ببین کار به دستم داده 
شاه من مات شده ، ردشده از کیش ، بزن

بزن ای دف زن از این دایره بیرونم کن 
تا به جایی که نبودم من از این پیش ، بزن

دم به دم ، در به درم از دف و دف در تب و تاب
دف بزن دف زن شوریده درویش ، بزن


‫‏امیرحسین مقدم‬
۲۲. اسفند . ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-31, | بازديد : 595

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


پرباز کن پرواز کن . این قصه را آغازکن 
آتش بزن درجان ما آتش دراین آواز کن

همراه تو ، هم آه من ، از دردِتو آگاه، من 
خشکیده همچون کاه، من ، شعری بخوان دل بازکن

میبوسمت ، میبویمت ، از جان و دل میجویمت
درشعر ها میگویمت ، نازت کشیدم ، ناز کن

دردت به جانِ شعر من ، تاب و توانِ شعر من 
سود و زیانِ شعر من ، ماه مرا مهناز کن

سرخورده ام ، افسرده ام ، بی جان و دل ، دل مرده ام
بازا مسیحا دم بیا ، بابوسه ای اعجاز کن

من سوختم ، آتش تویی ، تیر و کمان ، آرش تویی
بگشای پر ای خوب تر ، بگشای پر ، پرواز کن

پرواز کن ققنوس من ، از خاک و خاکستر درا
من در نبودت نیستم ، بازا مرا آغاز کن.


‫‏امیرحسین مقدم‬
۱۲. اسفند . ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 634

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

وقتی نگاهت میکنم یک ماه میبینم وَ بس 
بین همه بیراهه ها ، یک راه میبینم وَ بس

راه از تو ، هموار از تو شد ، دورازتو دیگر راه نیست
یک کوراه پرخطر ، بیراه میبینم وَ بس

وقتی نگاهم میکنی لبریز رویا میشوم 
در عین رویا یک دل آگاه میبینم وَ بس

دستان من در دست تو ، دست تو دست زندگی
دستان زیبای تورا ، همراه میبینم وَ بس

نای توآواز دلم ، زد زخمه بر ساز دلم 
ماهور و شور و دشتی و سی راه میبنم وَ بس

وقتی که در چشمان من ، تصویر چشمان تو نیست
هرگوشه هرجا یک غمِ جانکاه میبینم وِ بس

با من بمان ، بامن بخوان . درمن غزل ، قُـل میزند
یک استکانِ شعر ناب ، گهگاه میبینم وَ بس

لب تشنه ام ، دریا و رود ، بی تو سرابی بیش نیست
باتو کویرم لب به لب ، از چاه میبینم وَ بس

وقتی کنارم نیستی انگار من هم نیستم 
خودرا شبیه آدمی ، گمراه میبینم وَ بس

وقتی کنارم نیستی ، گم میشوم در روح خود 
گمراه از راه دلم ، صد آه میبینم وَ بس

صد آه از دل خواسته ، صد غصهِ آراسته 
در بود و در نابودیم ، اکراه میبینم وَ بس

من برده ی بازاریم ، از چاه کنعان آمده
آه ای زلیخا باتو خود را شاه میبینم وَ بس

من باتو ام ، تو با منی ، در شام تارم روشنی
بانورچشمانت دلی، دلخواه میبینم وَ بس

احساس خوب ماهِ مهر ، معنای نابِ عاطفه
دست تو را در دست خود همراه میبینم وَ بس


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
نیمه اسفند ۹۴

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 590

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

درخت ها ، ایستاده میمیرند ...
.
.
برمزارت زیستم ، آنسان که اِنسان زیستم 
بی تو آخر من کیم ؟ پس کو ؟ کجایم ، کیستم ؟

هرچه دارم آنِ تو ، جانم فدای جان تو 
بی تو پنداری غباری درخیالم ، نیستم

هرچه هست از هست تو ، مستی من از مست تو
باتو هستم ، ازتو مستم ، بی تو چونم ، چیستم ؟

قلب من تقدیم تو ، آیا درآن جامی شوی ؟
کوچکم ؟ کالم بگو ، یاکاملم ، کافیستم ؟

گرچه شد خاکستری از غم تمام آسمان
باتو اما روزوشب یک آسمان آبیستم

در وجودم جز وجود تو وجودی نیست ، نیست
جز تو ای آرامِ جان ، ازاین و آن خالیستم

چیست آن نقشی که در جانم قلم زن زد قلم
حاصل اندیشه هم محصول عشقم چیستم

باددیشب ریشه این پیرجنگل را شکست
مطمئنم تا به شوق دیدنت می ایستم
.
.
.

‫‏امیرحسین مقدم‬

قائمشهر / کافه سِوِن /۲۹بهمن۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 568

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هدیه روز عشاق 

کنج لبهایت برای بوسه چیدن عالی است
طعم شیرین لبانت را چشیدن عالی است

لمس چال چانه ات با پشت ناخن گاه گاه 
نازکردن بعدازآن نازت کشیدن عالی است

زیرگوشم باز میپیچید صدای مست تو
بازتاب کوک آوایت شنیدن عالی است

از فرازچین و واچین دو تا بازوی تو 
نرم نرمک با نوک دندان گــَــزیدن عالی است

عطر گیسوی تو در جان و دلم پیچیده باز
دست در ابریشم مویت کشیدن عالی است

کُـنـج گرم ونرم آغوش تو هرشب تا سحر
گُـر گِـرفتن ، گپ زدن یا آرمیدن عالی است

نیمه شب باچشم خواب آلوده چشمان تورا
بسته درآغوش خود دزدانه دیدن عالی است

یاد بیدادی که چشمت دم به دم برباد داد
بعد عمری درغزل باز آفریدن عالی است


‫‏امیرحسین مقدم‬
۲۵. بهمن . ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 581

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کار خراب است ، کمی بیشتر 
بخت به خواب است ، کمی بیشتر

نقشه کشیدیم فراوان ولی 
نقش ِ برآب است ، کمی بیشتر

تشنه درآن حادثه حیران شدیم
آب سراب است ، کمی بیشتر

باد درآن بادیه پیچیده بود
باد حباب است ، کمی بیشتر

با نوک انگشت حبابم شکست
تنگ شراب است ، کمی بیشتر

تا ته دلدادگیم رفته ام
حد نصاب است ، کمی بیشتر

حد نصاب دل ازاینجا کجاست؟
چشم عقاب است ، کمی بیشتر

بیشتر از حادثه یک نگاه ؟
شعر ، جواب است ، کمی بیشتر

هرچه سرودیم فقط خاک خورد
کهنه کتاب است ، کمی بیشتر
.....
کهنه کتابی پُـرِ خط خوردِگی
خاطره دوره افسردگی

کهنه کتابی است پراز آرزو
گفتن هرآنچه نگفتم به او

کهنه کتابی پُــرِ تکرارها
یاد دل و یاد دلازارها

یاد تو و فاصله ات از دلم
صفر ، فقط صفر ، فقط حاصلم

یاد شب و آمدن صبح زود
یکسره این دیده که بیداربود

در تب و تاب چه شود ها شکست
باکه بگویم پس ازاین ، سرگذشت ؟

باکه بگویم که کسی نیست ، نیست
آنکه دراین دایره باقی است ، کیست ؟

این تن تنها ، تن بی های و هو
خسته شد از سردی این گفت و گو

گفت دلم ، دلهره آمد پدید
کهنه تر از دلهره های جدید

دلهره دل را چه دلاشوب کرد
هرچه که آمد به سرم خوب کرد

هرچه شده حاصل و محصول ماست
مضرب برخورد به دیوارهاست

حادثه در من به توان خطا
از سَـرِ سَـر ، تا ته این ماجرا

هرچه به سر آمده تکرار ماست
ماحصل چند قلم اشتباست ....

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
۲۲ بهمن ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 594

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزل ...

روزگاری میشد از چشمت خدایی تازه ساخت 
ماجرایت را شــــنید و ماجــــرایی تازه ساخت

میشد از برق نگاهت ، سوخت ، میشد درگرفت 
قصه ای دیرینه شد یا غصه هایی تازه ساخت

میشد از تقلیـــــد رقص گیــسوانت در نســــیم 
طرح گنــــدمـزار را ، طرحِ نمـــایی تازه ساخت

با حضورت میشد از احساس هم پیشی گرفت 
آخر این ماجــــــــــرا را ، ابتــدایی تازه ساخت

میشد از تکرار چشــــــــــمانت به آرامش رسید
یا به آرامی شکست و بَعد ، مایی تازه ساخت

میشد از هر آنچه هست و نیست یکسر درگذشت
یک غریبه آمد و دردآشـــــــــــنایی تازه ساخت

میشد از حتی شماهم ، چشم پوشی کرد و رفت
با خیالت میشد از اول ، شمــــایی تازه ساخت

روزگاری روزگارم هم رفیقـــــــــــی کهنه بود
روزگاری میشد ازچشمت ، خدایی تازه ساخت

 


‫‏امیرحسین مقدم‬
۲۱ بهمن ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 797

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزل ...

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکن
تا دلم خالیست ، درجای دگر منزل نکن

مدتی بگذشته از روزی که مجنونت شدم
نام مارا در شمار مردم عاقل نکن

غرق چشمان توام ، آخربیا دستم بگیر
این تن بی طاقتم را دورازاین ساحل نکن

تا تو هستی، شعرِمن را میشود گاهی شنید
بی مروت ، این همه قول و غزل ، باطل نکن

گه مرا پس میزنی ، گه باز پیشم میکشی
این چنین مارا گرفتار خطای دل نکن

من که جرمم عاشقی بودست ، حکمم انتظار
پس روا برمن تو حکم مجرم قاتل نکن

با تمام آرزوهایم سراغت آمدم
آرزوهای مرا با اشک چشمم ، گِل نکن

عاقبت من را دو چشمان تو در آتش فکند
بیش ازاین دیگر عذاب از آسمان نازل نکن


‫‏امیرحسین مقدم‬
۲۱ بهمن ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 614

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 31 صفحه بعد