تبلیغات اینترنتیclose
اشعار امیر حسین مقدم-23
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


 
 چند تا رباعی عاشقانه 
1
شیراز تر از چشم تو شیرازی نیست
جز چشم تو هیچ چشم طنازی نیست
انقدر یکی به دو نکن با این دل 
عشق است به جان هر دومان بازی نیست
.
2.
چشمان تو جادوگر و سحرانگیز است
چون تیغه ی تیز خنجری خونریز است
وقتی که یواشکی مرا میدیدی 
احساس من این گفت که چشمت هیز است
.
3.
درعشوه گری هر نفست طناز است
در فتنه گری یگانه و تک تاز است
تا چشم تو دیدم یه دل خود گفتم 
چشمت هنر اهالی شیراز است
.
4.
من عاقبت آغوش تورا خواهم یافت
اسرار بناگوش تو را خواهم یافت
در حافظه ی گوشی همراهم من ،
تصویر غزل پوش تو را خواهم یافت
.
5.
بوسیدن تو چقدر سحرانگیز است
هرچند که تیغه نگاهت تیز است
پیش از تو چه سر بزیر بودم حالا 
معلوم شده که چشم من هم هیز است
.
6.
آغوش تو سرزمین موعود منست
عطر بدنت همیشه کمبود منست
تکرار صدای قلب شورانگیزت 
آوای نی و بربط و هم عود منست
.
7.
یک روز سرانجام تو را می بوسم
با تشنه ترین کام تو را می بوسم
حتی اگر آخرین دقایق باشد 
تا چوبه ی اعدام تورا می بوسم
.
8.
چشمان من و تو آشنایان همند
هرچند که هر دوتا از اقوام غمند
وقتی که تو چشم سیهت می بندی 
انگار در آسمان دوخورشید کمند
.
9.
با تو غزلی بسازم اندازه عشق
ازجنس کلام ، نه ، که از سازه عشق
آنقدر بخوانم که بخوابم بروی 
تا باز کنی دهان به خمیازه عشق

 

امیرحسین مقدم

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بداهه  

سلام ای نازننینان ، نازتان بیش 
شمارا دوست میدارم کما بیش

دوباره سال نو آمد به میدان 
بهار آمد سراغ خاک ایران

دوباره نو شده سال از پس سال 
الهی حالنا فی احسن الحال

خدا میداند این را ، هم بدانید 
شما یاران من از عمق جانید

برای من به غیر از دوستانم 
نمانده ثروتی ، من قدر دانم

الهی سال نو در کامتان باد 
از این شاعر کمی در یادتان باد

امیرم نام اما هیچ هیچم 
فقط عشقم که شعری مینویسم

براتان سال نو پر بار باشد 
سر بدخواهتان بردار باشد

الهی زنده و سالم بمانید 
کمی هم شعر اینجانب بخوانید !!!!!


امیرحسین مقدم



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در دل ما بهار کو ؟
عزل پیوسته ( بداهه )

آمده ام به صید دل ، صید کجا ، شکار کو ؟
رفته قرار از کفم ، آهوی بیقرار کو ؟

باز بهار آمده ، غنچه به بار آمده
گرچه گل آمد از سفر ، در دل ما بهار کو ؟

گشت کمان کمر ببین ، از ستم تو نازنین
راست بگو چه کرده ای ؟ این تن استوار کو ؟

رنج گران کشیده ام ، جور زمان چشیده ام
حرف به جان شنیده ام ، دلبر غمگسار کو ؟

مردم از انتظار و تو در نظرم نیامدی
باز بپرسم از دلم ، حاصل انتظار کو ؟

حاصل انتظار من ، فصل خوش بهار من ،
ناز تو را کشیده ام ، دلبر ناز دار کو ؟

من که نه من ، نه من منم ، بی تو خود جهنمم
سیب منم ، بخور مرا ، جنت گلعذار کو ؟

صاحب خانه ام تویی ، لطف ترانه ام تویی
دام اگر به دست تو ، پای خوش فرار کو ؟

در پی دانه میروم ، خانه به خانه میروم .
سوی نشانه میروم ، شهپر تک سوار کو .

باز بده غزل مرا ، بوسه ِی چون عسل مرا
خسته دلم ، بغل مرا ، آن تن بی حصار کو ؟

آمده ام به بزم تو ، صید شدم به چشم تو
این سر و این تبر ، بزن . دلبر شه شکار کو ؟

آمده ام به دلبری ، شعر و غزل بهانه ام .
ساز بزن ز چشم تو ، حادثه ترانه ام .

آمده ام که تا مگر ، شعر وجود من شوی ،
شعرم و بی کلام تو ، جمله عامیانه ام .

قصه تویی ، غصه منم ، یوسف کت بسته منم .
پیرهنم دریده این ، تهمت عاشقانه ام .

آمده ام به حبس تو ، تا بشوم عزیز مصر
عشق شبیه بوسه و گاه چو تازیانه ام .

زود مرا به بند کن تا بشوم زخود رها ،
بندی دام و دانه ات ، مرغ ترانه خانه ام .

خیس شدم زاشک خود ، بال پریدنم چه شد ؟
عشق تو آسمان من ، روح تو آشیانه ام .

هرچه زتو سروده ام ، سوخته جان عاشقان
آتشم و بدون تو ، شعله ی بی زبانه ام .

سال اگرچه نو شده ، نو نشوم بدون تو .
رخ بنما که بی تو من کهنه ترین ترانه ام.

 

امیرحسین مقدم
بداهه ای در بامداد پنجشنبه 28 اسفند 93

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 352

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 بداهه  
حضرت درد

مدتی میشود که از غصه 
قصه هایی غریب می سازم

سیب ممنوعه میخورم و سپس
گریه را آب سیب می سازم

مدتی میشود که از غصه 
دل شعرم شکسته احیانن !

روی شعرم غبار تنهایی
لایه لایه نشسته احیانن !

مدتی میشود که بیداری 
شده هم بسترم در این شب ها

بوسه میگیرد از لبم تا صبح 
گور بابای این دوتا لب ها

مدتی میشود که حضرت درد
شده مهمان لنگر افکن من 

سرو دستم اطاق راحت اوست
او چه میخواهد آخر از تن من

پدر و مادر آدم و هوا
یک برادر مشابه قابیل

کشته من را زمانی از این پیش
لاجرم ، نام من شده هابیل


امیرحسین مقدم



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 140

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

چند بیت بداهه 


یاد باد آن روز های خوب و خوش 
روزهای دوستی ، دلدادگی 
عاشقیهای پیاپی ، پشت هم 
یا رفاقت ها در عین سادگی
.
یاد باد آن مدرسه ، آن سالها
سالهایی خوش که دیگر رفته است 
دوره آرامش من ، ما ، شما 
خواب من این روزها آشفته است
.
یاد باد آن سال های رنگ و نقش
کارگاه و بوم و تصویر و هنر
دوستیهای پاک و بی قصد و غرض
یاد داری آن روزها را ای پسر ؟


امیرحسین مقدم



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دلت دریا ، دلم ماهی سیاهه
سر راهم هزارون چوله چاهه

آهای دریا ، دل ماهی رو دریاب
آخه ماهی سیاهه بی پناهه

امیرحسین مقدم

به جونم جون تو چسبیده انگار
به جونت جون لاجونم بدهکار

بدهکارم به تو الباقی عمر
فقط یک شب بیا ، جونم رو بردار

امیرحسین مقدم


دل کندن از چشمان تو کار دلم نیست
هرگز نشد تا غافل از یادت بمانم

حتی اگر تا آخر دنیا نیایی
باور نکن شعر خداحافظ بخوانم

امیرحسین مقدم



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 160

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


دوازده دوبیتی بداهه عاشقونه
1
الهی عاشقم کردی به چشماش
نفس هام بسته به هرم نفس هاش
نمی تونم قدم بردارم از هم
اگه با من نباشه قل هواللاش
2
دلم میخواد ببوسم اون لباتو
چشای مهربون و آشناتو
تو رو من بینهایت دوست دارم
برم قربون من اون مهرو صفاتو
3
دو بیتی هام دعاگوی چشاته
دوبیتی هم عزیزم مبتلاته
مفاعیل مفاعیل مفاعیل
دوبیتی خیلی وقته آشناته
4
دو چشمونت شراب ناب شیراز
صدای قلبت انگار نغمه ساز
نزن حرفی تو از پایان این عشق
که هر پایان شده باتو سرآغاز
5
بلا گردون چشماتم عزیزجون
دو تا چشمای بی همتاتو قربون
یه دامن گل تو اون چشم سیاته
بهاری میشه با یادت زمستون
6
آهای بانو چشات کار دلو ساخت
قمار عشقو بردی تو ، دلم باخت
از اون دیدار اول تا به امروز
دلم دنبال تو بی وقفه می تاخت
7
بداهه شعرهام تقدیم عشقه
وجودم سر به سر تسلیم عشقه
به غیر از عشق ، ابزاری ندارم
تموم حکم ها ، تحکیم عشقه
8
دلم رسوا شده ، رسوا ترش کن
« بسوزون ، شعله زن ، خاکسنرش کن »
دلم از اشک چشمام لاله زاره
بیا آلاله هارو پرپرش کن
9
آهای بانو ، دلم تنگ چشاته
نگاهم عاشق برق نگاته
بلا گردونتم خواهی نخواهی
به جون من همه درد و بلاته
10
سحر شد آسمون بیدار شد باز
نیومد یارو دل بیمار شد باز
همون یاری که اسمش با سه حرفه
دوباره حسرت دیدار شد باز
11
برات من شعر میگم عاشقونه
بیا چشم انتظاره سفره خونه
بیا تا دور چشمونت بگردم
بگردم روز و شب بی عذر و بونه
12
خبر داری که یارم رفته رفته ؟
« سه روزه رفته بود حالا یه هفته »
عجب دنیاییه دنیای بی عشق
تحمل کردنش مردونه سخته

 


امیرحسین مقدم
دهم اسفند 93

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

زندگی بازی غم انگیزی است
ترکیب بند ( بداهه )

مدتی شد که زندگی کردن 
 سخت چون کشف یک اتم شده است
رشته ی کار توی این بازی 
 مدتی میشود که گـــــم شده است

سر ِ رشته ، سر ِ درازی داشت .
 سر ِ سبزی که باد با خود برد
نیش این روزگار لاکردار 
 کج تر از صد هزار ، دُم شده است

بخت ما قهرمان بیراهه ست .
 روز و شب را به تاخت می تازد
بس که دنبال زندگی رفتیم 
 پایمان هم شبیه سُم شده است

مدتی میشود که شعر هم دیگر 
 درد ما را نمیکند درمان
یا که شعرم ز سکه افتاده ،
یا که سکه زشعر ، گُم شده است

این همه رنج ماجرا دیدیم ،
 راه حل های مختلف صد بار
تازه معلوم شد که چاره ی کار،
 انحصار شراب و خُم شده است

مدتی میشود که زندگی کردن 
 مردن بی صدا و بی بو شد
دست مرگ از تن بودن 
 از تن زندگی ببین رو شد

زندگی بازی غم انگیزی است
 اگر از عشق بی خبر باشی
سخت مثل پریدن از یک کوه 
 وقتی از عشق بر حذر باشی

زندگی را نمیشود سرکرد 
 بی نشان نشانه معشوق
اثری از تو کی بجا مانَد 
 تا براین کار ، بی اثر باشی

عشق تنها دلیل بودن شد 
 هدف خلقت تمام حیات
زندگی ، زندگی ، چه شیرین است 
 چون که با عشق همسفر باشی

مدتی میشود که خوشحالم 
 زندکی را ببین چه شیرین است
عاشقی را رها نکن هرگز
 علت زندگی فقط این است.

 

 

امیرحسین مقدم . 
یکشنبه 10 اسفند 93



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


شب شد اما بی تو خاموش است هر آواز هم
بی صدا شد تار و هم سرپنجه شهناز هم

شب شد اما هر شرابی بی تو برمن شد حرام
تا ابد اینگونه خواهد شد که از آغاز هم

بی تو شب هایم ندارد دیگر از شادی نشان
از بساط رقص بی تاب شلنگ انداز هم

کاش بودی در کنارم ، دل به دریا میزدم
بعد از آن یکسر به سوی شهر دل شیراز هم

هر کلامت مثل نت پر میگشاید از لبت
از طپش های دلت ، آن آهوی طناز هم

آخر این ماجرا با تو چه خوش خواهد گذشت
گرچه خوش بگذشته با تو ، از همان آغاز هم

ماه بانو ، شوخ شیرین کار شهرآشوب من،
همدلی ، هم صحبتی ، هم راهی و هم راز هم

موطلایی ، چشم آبی ، سبزه روی سبز دل ،
رونق آوازی و لطف و صفای ساز هم

 

امیرحسین مقدم
10 بهمن 1393



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 155

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

مثنوی بانو
.
بانو من و چشمان تو باهم رفیقیم 
از آن رفیقان قدیمی و شفیقیم

بانو رفیق من چرا اینگونه زیباست
مثل شراب دره گز ، گیرای گیراست

یادش بخیر آن شب که چشمت باده میریخت
زیباییش را در دل دلداده میریخت

یک پیک از آن مشروب چشمت خورده بودم 
من در میان بازوانت مرده بودم

بانو به جای مزه آن شب بوسه دادی
آتش شدی انگار با تب بوسه دادی

شب بود و من مست از شراب چشم هایت
بانو به جان مادرم جانم فدایت

ای کاش آن شب تا سحر صدسال میشد
دنیای من با دست تو اشغال میشد

یک بوسه دادی طعم قطاب و عسل داشت
آن شب دل من بی حیا میل بغل داشت

بازو گشودم آمدی بانو درآغوش
بوسیدم از کنج لبت را تا بناگوش

گفتم دلم نارنج میخواهد تو داری 
از سینه تا آرنج میخواهد تو داری

آخر چه گویم با دلم آن شب چه کردی 
ای معجزه تو خود دوایی هم تو دردی

دردت به جانم طاقت دوری ندارم 
بانو بیا ، من تاب رنجوری ندارم

من شاعرم شاعر که آدم نیست ، عشق است 
درمان درد شعر ، مرهم نیست ، عشق است

امشب بیا با این دل من همسفر باش
هم بستر یک شاعر بی پا و سر باش

امشب بیا درمان دردم باش بانو
گرمای این آغوش سردم باش بانو

این شاعر بی پاوسر با تو خدا شد
از هرچه غیر توست بانوجان ، جداشد

من شاعرم شاعر که آدم نیست بانو 
آدم دراین دنیا که خب ، کم نیست بانو

آدم چه می ارزد اگر عاشق نباشد
اهلی نگردد هرکسی لایق نباشد

بانو دعاکن ما دوتا آدم نباشیم 
اما میان عاشقان ، ما کم نباشیم


امیرحسین مقدم 
۸/ بهمن / ۹۳



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 136

صفحه قبل 1 صفحه بعد