تبلیغات اینترنتیclose
اشعار امیر حسین مقدم-28
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

درد دارددلی که در سینه ، جا نمیگیرد از سر اجبار 
میزند با زبان سرخش باز ، سر سبزش به سختی دیوار

درد دارد دلی که بی تاب است . روز و شب را همیشه در خواب است
یک نفر کاش این دل این تن را ، آخر این غزل کند بیدار

درد دارد عجیب و بی درمان ، مثل سردرد مزمن میگرن 
دردی از جنس ام اس ازنوعی ، که نمی آیداندر این گفتار

درد نامحرمی به محرم ها ، درد تنها شدن در این تن ها
درد واماندن از رفیقانی که زمانی شمارشان بسیار

درد دارد سقوط خاطره ها از بلندای بودن و رفتن 
دوری از هرچه دوست میداری ، مثل محکوم پای چوبه دار

درد دارد مقام استادی ، لحظه ای که به خویش وا دادی
خوشنویس و غزلسرا ، شاعر ، گاه طراح و کاملا بیکار

درد دارد حقیقت جاری ، که کسی رو به من نمیگوید
غربت خانگی شبیه کسی که ندارد اجازه دیدار

درد دارد سکوت مادر ، درد. مثل درد خماری افیون 
مثل تصویر سرزدن های داعشی های پست و بی مقدار

درد دارد سرودن یک شعر ، غزلی عاشقانه و طناز 
گفتن از بوسه و دوچشم خمار، آن زمانی که نیست یک دلدار

درد دارد نگاه خسته تو ، درد دارد حضور خسته من
یک تلاقی میان چشمان دو نفر عاشق و دوتا بیزار


‫‏امیرحسین مقدم‬
17. آبان . 94

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 345

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خاطره هارا ....

من خاطره بازم ، چه کنم خاطره هارا 
شیرینی بوسیدن لب های شما را

من خاطره بازم ، چه کنم دست خودم نیست
لطفا برسان چند قلم خیرِدعا را

با خاطره از خاطره ها رفته ام انگار
در خاطره دارید من سر به هوا را ؟

من شاعر وامانده در افسانه خویشم
یادی هم ازاین شاعر افسانه نما را

در حسرت پرواز ، پرِ پرزدنم ریخت
پرواز پریشان یکی بی سروپا را

تا مرز چهل سالگی ام راه ، سه سال است
تا مرز چهل پارگی ام ، چند ؟ خدارا ...


‫‏امیرحسین مقدم‬
۱۱ ابان 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 320

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


وقتی که شاعرانه گی ام درد میکند 
احساس عاشقانگی ام درد میکند

کلا شبیه عقل و جنون میشوم کمی 
افکار خودسرانه گی ام درد میکند

خانم ! دوباره عاشقتان میشوم عجیب
صد در صد این زنانه گی ام درد میکند

هی واژه پشت واژه ازاین عاشقانه ها 
انبار واژه گانه گی ام درد میکند

هی شکوه پشت شکوه از ایام در گذر
وامانده پربهانه گی ام درد میکند

یا خاطرات کهنه همه زنده میشوند
یا حس این زمانه گی ام درد میکند

گاهی تخیلات دلم میشود غزل 
گاهی هم عاقلانه گی ام درد میکند

حتی نرفته ام سفری در دیار فارس 
شیراز و ساحرانه گی ام درد میکند

شاید یکی دو واژه بماند از این غزل 
آری ، خیال جاودانه گی ام درد میکند

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
13/ آبان / 1394



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 344

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

جهنم است ....

اینجا برای قصه شدن ماجرا کم است
بین غریبه ها ، نفس آشنا کم است

بی تابم ازنبودنت ای بودنت بهار
اصلا بدون تو اینجا ، هوا کم است

تبریک عید ، از چه برایم نوشته ای 
تا بوی عیدی از نَـفَس عید ما کم است

لبریز رفتنم من و پایم نمیرود 
وقتی که جایزه یعنی شما کم است

من معرفت ندیده ام از دست خود ولی
در وصف تو صفت بی وفا کم است

فریاد میزنم که کجا رفته ای بگو
هی طعنه میزنی که چه ؟ آخر صدا کم است

هرگز به خط آخر این قصه میرسیم ؟
خطی که آخرش از ابـتـدا کم است

در آسمان اثری از خدا نماند 
آخر در این زمانه اثر از خدا کم است

دیگر شبیه قول و غزل نیست ، شعر من 
وقتی که نام تو در واژه ها کم است


‫‏امیرحسین مقدم‬
11 . آبان . 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 322

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دياربابا ...
اينجا ديار باباست
خاموش و پر هياهو 
شهر هزار چشمه 
شهر هزار آهو
يك رودخانه دارد
رودى به نام ماهى 1
خشكيده ميشود گاه
يادر خروش ، گاهي
اينجا ديار باباست
باخاطرات خوبش
با شور آب زيباش 2
با سنگ و خاك و چوبش
راهش به نام حيران 3
چيزي شبيه مجنون
اما جنون ندارد
از عشق مست و مفتون
يادش به خير , وقتي 
حيران عشق بودم 
در پيچ و تاب گيسوش
هي شعر ميسرودم
يادش به خير وقتي 
من در كنار من بود
در من هزار آهو
هريك هزار تن بود
حيران تمام ميشد
ميشد ز دور پيدا 
در چشم خيس مجنون 
چشمان شوخ ليلا
حيران تمام ميشد
اما نه در وحودم 
حيرت پناه من بود
آغوش ميگشودم
آغوش مي گشودم 
تابخت گيردم دست
مرغ سعادت انگار
بر بام خانه بنشست
يادش به خير وقتي 
من در كنار من بود
درمن هزار آهو
هريك هزار تن بود
ميخواستم بمانم 
در پيچ و تاب حيران
در تاب و پيچ گيسوش
آن گيسوي پريشان
من صادقانه گفتم 
يك رنگ چون كف دست
ناگاه زخمي از پشت
بر روح خسته بنشست
ميخواستم بمانم 
اينجا , ولي .... ولي چه 
اما , اگر , ولي , كاش
بگذشته آن گذشته
وقتي كه آمدم من 
همچون پلنگ بودم 
در آسياب دوران 
زيرينه سنگ بودم
وقتي كه رفتم اما 
ديدم دلم شكسته 
درهاي هم پس و پيش
يكباره گشته بسته
گفتند آن رفيقان 
با من كه نارفيقي
بگذر برو رهاكن
كو? پس كجا رفيقي
بگذشتم و گذشتند
آن لحظه هاي خوبم 
از آن زمان , زمانه 
هي ميزند به چوبم
بگذشتم و نشاني
ديگر ز ماجرا نيست 
اينجا همه غريبند
يك يار آشنا نيست
اينجا ديار باباست 
بايد كه عاشقش بود
دلتنگ كوچه هايش 
دشت شقايقش بود
من آمدم كه راهي 
باشم براي بابا
شايد اگر ميامد
مي ماند پيش ماها
بابا هميشه ميخواست 
اينجا بماند , اينجا 
در كوچه علي , يا 4
در كوچه هاي بالا
آمد پدر سرانجام
تا آخر هميشه 
حالا تو و سر من 
فرهاد و زخم تيشه

 


‏اميرحسين مقدم‬
اردبيل. 1.8.94
پ . ن
1 . بالیقلی چای به معنای رودخانه پرماهی . رودی که در شهر اردبیل ، جریان دارد ( تصویر )
2 . دریاچه شورابیل 
3 . گردنه حیران ( بین اردبیل و آستارا )
4. کوچه علی : نام کوچه ای در مرکز اردبیل. محله قدیم پدرمن .



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 313

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بداهه 

دلم برای دلت انقلاب خواهد کرد 
تمام فاصله هارا خراب خواهد کرد

اگر دوباره کند ادعای طنازی 
نه ادعا ، عملا اعتصاب خواهد کرد

به عشق شیرجه در آبی دو چشمانت 
بدون فکر ِ توقف ، شتاب خواهد کرد

برای آنکه دوتایی ، رفیق هم باشیم 
تو را به نام ، همیشه خطاب خواهد کرد

نوشته هرکه کند کار خیر ، بیند خیر 
برای دیدن خیرت ، ثواب خواهد کرد

تمام آنچه نوشته به عشق میبخشد
وعشق ، بخشش اورا حساب خواهد کرد

مگر همین غزلک راضی ات کند ، ورنه 
بخاطر تو فقط ، نشر یک کتاب خواهد کرد

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
دهم مهر نودوچهار



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 315

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


پاییز رسید و بیقرارت هستم 
بی تاب دوتا چشم خمارت هستم

برگرد غزل ، غزالکم ، من اینجام
پنهان شده در فکر شکارت هستم

‫‏امیرحسین مقدم‬

 


ای آینه اسرار دلم فاش نکن
اینگونه به روی من ، تو پرخاش نکن

افیون نگاه او خرابم کرده 
بیهوده دگر تو کار خشخاش نکن

‫‏امیرحسین مقدم‬
1 مهر 94


چشمان تو با من سر سازش کی داشت
تاثیر هزار جام پر از می داشت

هرلحظه برای دیگران میرقصید
بامن فقط آواز غمین نی داشت

‫‏امیرحسین مقدم‬
1 مهر 94

 


گر کنج لب یار، تودیدی ، من هم 
نادیده از او تو بوسه چیدی ، من هم

این دلبر عیار ، عجب فرار است
بر گرد غبار او رسیدی ، من هم


‫‏امیرحسین مقدم‬
26. شهریور .94

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 332

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بداهه

چشمان تو با من سر سازش ندارد
بیچاره این دل ، روی آرامش ندارد

هرچند مغروراست این دیوانه ، اما 
پایش بیفتد باکی از خواهش ندارد

میترسم از وقتی فراری گردداین دل
شاید که دیگر برنگردد، کش ندارد!

میگویی از این کار و آن ، هی دست بردار
اما دلم تصمیم پالایش ندارد

شاید هم این رنگ و رخم باب دلت نیست 
شاعر که آحر پول آرایش ندارد

با اینکه بامن روی خوش اصلا نداری 
در عشق تو ، دل طاقت کاهش ندارد

هرچند زیبایی ات از حد گشته افزون
وقت ستمکاری کم از داعش ندارد

باران دیشب اشک عشاق زمین بود
این آسمان دیگر دل بارش ندارد.

 

   
‫‏امیرحسین مقدم‬ 
30. ش. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 348

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


مدتی میشود که غمگینم 
حالم از دست غم بهم خوردست

این همه غصّه از کجا آخر 
 روی پیشانی ام ، رقم خوردست

یک زمانی گمان کنم من هم 
 درشمار بَـرندگان بودم

من نفهمیدم از کجا ؟ ازکِـی ؟ 
نامم از نامشان قلم خوردست

نامم انگار نام بی نامی است
 از همان ابتدا یکی گمنام 

یک نفر اهل کوچهِ بن بست 
 جای اهل محله غم خوردست

یک نفر با حکایتی کهنه
 مثل خیل جماعت عاشق

از همان ها که قصه گو میگفت 
 از همان ها که پیچ و خم خوردست

با ظهور دوبارهِ تردید، 
کارش از پیش ، بیشتر پیچید

بی جهت شک به کار دنیا داشت
 نوش جانش اگرچه کم خوردست

کار دنیا همیشه این شکلی است
 کج و وارونه و پراز اشکال

یک طرف یک نخاله از حقِّ
 مردم نسبتا محترم خوردست

بیخودی منتظر نمان شاعر
 برنمیگردد از سفر دیگر

هی نگو آن فلان کش بهمان
 سر برگشتنش قسم خوردست

طفلکی شاعر از سر سیری
 وسط جنگ و درد و درگیری

معرکه گیریِ سر پیری 
رفته معشوقه اش وَ سم خوردست

 

 

‫‏امیرحسین مقدم‬



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

◄ميسوزم و در پيله ي خود، گوشه نشينم
پروانه! بگو رمزِ معّما شدنم را
علی اصغر اسماعیلی : رها    

.....................

ای آیینه با من تو بگو ما شدنم را 
از قطره اشکی ، سوی دریا شدنم را

من خفته به بالین دلم بودم و امروز 
بامن بکنی صحبت برپا شدنم را

ای عشق بگو، راست بگو ، راه کدام است ؟
از صورت ظاهر ، سوی معنا شدنم را

رفتی و مرا در طلب خویش ، رماندی 
هرگز نشنیدی طلب پا شدنم را

من مدعی مدعیان بودم و امروز 
فهمیده ام این علت تنها شدنم را

من شیخ نیم ، پیش نیم ، مانده ی راهم
لب بسته در اندیشه ام ، آوا شدنم را

من را تو رها کردی از این بند ِ تن آزار
برگرد و ببین ، چشمه به صحرا شدنم را


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
19 . شهریور . 94

 

 


به نام خدا
✔مادرِ البرز

آيينه! ببين قسمتِ تنها شدنم را
دلتنگِ دل و تنگه ي بينا شدنم را

از فرط جنون، شوق عدم دارم و بنگر
در چينِ دَمَن، ذرّه ي صحرا شدنم را

پس با كه بگويم سخنَم؟ سنگ صبورم!
بعد از تو دگر قصّه ي امحا شدنم را

كَز هجر تو خون گشته دلِ شعرِ سيه پوش
چون لاله، ببين سرخ و سويدا شدنم را

مصلوب تحيّر! شده بر دارِ تغافل-
افراشته! ديدي به چليپا شدنم را؟

در داغِ غمَت، چلچله ها مرثيه خوان اَند
اي صبح! بخوان قصّه ي يلدا شدنم را

گُم گشته ، ميان همه ى خاطره ها،يَم
دير است دگر فرصتِ پيدا شدنم را

تسبيحِ دلم پاره شد و ريخته بر خاك
كو! آه ، كنَد شكوه ي يغما شدنم را؟

اشكم! كه كنم پشتِ سدِ بغض، تلاطم
مِيلي ست، تَرَك خوردن و مينا شدنم را

بعد از تو دگر با همه ي شهر، غريبم
تا اشك كند غرق، تماشا شدنم را

چون قاف خميدَم زِ غمَت، مادرِ البرز
در گور بَرَم ، رغبتِ عنقا شدنم را

◄ميسوزم و در پيله ي خود، گوشه نشينم
پروانه! بگو رمزِ معّما شدنم را

قُنداقِ فلك، دست و سراپاي مرا بست
سيمرغ! ببين، بي سر و بي پا شدنم را

بعد از تو حبابي به دلِ موجِ سرابم
اي رود! ببين حِصّه ي دريا شدنم را

پاشيده شفق خونِ جگرهـ ـا و خزر سوخت
تا ديد و شنيد، قصّه ي تنها شدنم را

 

 

علی اصغر اسماعیلی
ع.ا.رهـ ـا



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 324

صفحه قبل 1 صفحه بعد