تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


دختر تُـرک ، نَــرو ، تَــرکِ منِ زار ، نکن 
تَــرکِ مجـنون دل آزرده و بیمار ، نکن

من که در بند نگاه تو گرفتار شدم 
قصد قربــانی این ، مُـرغ گرفتـار، نکن

یاد داری که به من ، وعــدهِ فردا دادی
وعـدهِ بوسهِ فردایِ خود انکار ، مکن

دل دیوانه عجب خاطره بازی شده است
اینـهمه خاطره را عرضـه به بازار ، نکن

ما که رسوای جهانیم ، کمی رُسواتَــر
بی جهت اینهمه انکار ، در این کار ، مکن


‫‏امیرحسین مقدم‬
11. آبان . 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 356

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کاشکی میشد برای تو غزلسازی کنم 
دلبری از نوع ناب ناب شیرازی کنم

کاشکی هر روز هنگام طلوع آفتاب
لحظه بیداریم را با لبت بازی کنم

خیره در چشمان زیبای تو کاش
زیرلب باشعرهایم خوش آوازی کنم

چنگ گیسوهای تو ای کاش تا ، تارم شود
ادعای پنجه استاد "شهنازی" کنم

کاشکی تا لایق اسرار پنهانت شوم
افتخار همدلی دعوی همرازی کنم

میشد از تقلید چشمان خمارو مست تو
اندکی هم من برایت ناز و طنازی کنم

ازکنار شیخ سعدی تا جوار حافظم
جرعه جرعه می درون ساغراندازی کنم


‫‏امیرحسین مقدم‬
14 دی 1394



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


نازنینم ، اینقدر با جان ما ، بازی نکن
میکنی گر، دستکم از نوع شیرازی نکن

اینقدر ابرو نینداز و به رخ گیسو نکش 
اینهمه صورتگری ، رخساره پردازی نکن

یا بمان باما دمی یا دل بگیر از دست ما
این دل دیوانه را راضی به هر سازی نکن

تا به کی مارا اسیر قصه هایت میکنی ؟
اینقدر رندانه با ما نقش دل ، بازی نکن

این همه کار از دل ما میکشی ، آخر نکش
این چنین مارا تو وادار غزلسازی نکن

راز ما با چشم تو آوازه عالم شده
ادعای همزبانی ، طرح همرازی نکن

ناز تو عمری کشیدیم و دگر مهلت گذشت
عمر دیگر مردمان را ، صرف طنازی نکن


‫‏امیرحسین مقدم‬
29. آبان. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-30, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عادت عشق ...

چشمان تو ماه ده چهار است
مهتابی لیله النهار است

خورشید ، جرقه شب تو
سوزانده مرا تاب و تب تو

لب های تو رنگ ارغوانی است 
شیرینی ناب زعفرانی است

یک چاله میان چانه تو 
عشق است مرا بهانه تو

من تشنه لبم مرا امان ده 
یک بوسه ی از آتش لبان ده

یک بوسه بده لبالب از شور
از غنچه سرخ مست و مستور

یک بوسه بده ، عطش مراکشت
در حسرت آن لب شما ، کشت

یک بوسه بده که بیقرارم 
عمری است که غرق انتظارم

یک بوسه بده الهه عشق 
من ، تو شده ام به ناله عشق

یک بوسه برای یادگاری
ای ماه تمام ده چهاری

یک بوسه بده عزیز جانم
دور از تو ببین چه ناتوانم

یک بوسه برای شام آخر
یک بوسه فقط ، به جان مادر

ای عشق ، کمی نظر به ما کن 
رحمی به غریب قصه ها کن

من قصه ای از دلم سرودم 
با دارو ندار و تار و پودم

من قصه ناشنیده عشق
اشکی که چکد ز دیده عشق

بی بال و پرم حضرت معشوق
دردت به سرم حضرت معشوق

من طاقت دوری ات ندارم
تسکین صبوری ات ندارم

من زخمی چشم زخمم آخر
من خشمی تیغ خشمم آخر

این زخم ، شفا بگیرد از تو
هم خشم به جا بمیرد از تو

من منتظرم ، طلوع تب باش
امشب همه لب به لب رطب باش

شهدابه چکانده نخل لبهات
شیرینی نوچ شام و شبهات

بیمارم و نسخه در لب توست
میسوزم و آتش از تب توست

یک بوسه بده برای بیمار
بیمار توام ، دوای بیمار

یک بوسه پراز حرارت عشق
یک بوسه به رسم و عادت عشق...

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
25. آذر. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 319

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شب غزل سپید شد ، سپیده را صدا بزن
بزن به فرق قافیه ، به خاطر خدا بزن

بزن به تن تَتَن تَتَن که تن به تن اسیر شد
دراین نبرد تن به تن ، تَن از بدن رها بزن

نفس نمیرسد به من دراین بحور یخ زده
رَمَل ، رَجَز ، هَزَج ، همه ، یکی یکی ، به پا بزن

دراین زمانه کو به تا_زِ تازیانه میرود
برای فتح جام ها، قلم از ابتدا بزن

بزن به رقص واژه ها، که واژه عاشقت شده
به گونه چپش لبت ، به جای هرهجا بزن

هجا ، هجا ، کشیده ای به گونه تو میزند
به جای هر کشیده اش ، کشیده ای دوتا بزن

بزن به نام من بزن ، قلم به فاعلن بزن
مفاعلن ، مفاعلن ، تمام یا جدا بزن

غزل ، غزال بندی ام ، رهاتر از پرنده شو
تو جلد بام ما شدی ، نرو ، سری به ما بزن


‫‏امیرحسین مقدم‬
۶. اذر . ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 371

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

رفیقم انتحاری بود ...
یه لشگر تو وجود من ، 
شده بازنده توی جنگ 
تو جنگ بین آدم ها
یه مشت انسان بافرهنگ !
یه لشگر ، تیکه و پاره 
یه لشگر ، از درون خسته
همه زخمی ، همه داغون 
درارو رو خودش بسته
آره این لشگر زخمی 
منم ، قلبم حماقت کرد
خدا لعنت کنه قلبو 
که عادت بر خیانت کرد
یه لشگر تو وجودم هست 
منم فرمانده خستش 
نشونی نیست این جاها
نه از هنگش نه از دستش
آره فرمانده ی قلبم 
رفیقش انتحاری بود
کمربندش یه جوری بود 
گمونم انفجاری بود
یه لشگر تو وجودم هست
یه لشگر مونده بی سردار
بیا این سر اینم چاقو
ببرش این سرو بردار
یه لشگر تو وجودم هست 
که از دست خودش مرده 
نمیدونم کجا رفته 
دلم رو اون ، کجا برده
بیا ای دشمن من ، دوست 
بیا ای دوست ، ای دشمن 
تبر بردار و این تن رو 
بزن از ریشه اش برکن
بزن فرمانده مون رفته 
بزن با هممه زورت 
بزن آهنک پیروزی
بزن بر طبل و شیپورت
آره فرمانده ی قلبم 
رفیقش انتحاری بود
کمربندش یه جوری بود 
گمونم انفجاری بود


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
4. آذر. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 311

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بداهه 

با سرخی دیوار مقابل چه کنم 
با بوسه ی چون زهر هلاهل چه کنم 

عمرم پس از این دگر نیاید به حساب 
با عمر پس از تو عمر باطل چه کنم


‫‏امیرحسین مقدم‬



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نازنینم ، با دل دیوانگان بازی نکن
میکنی گر ، لااقل از نوع شیرازی نکن

اینقدر ابرو نینداز ، اینقدر گیسو نکش 
اینقدر صورتگری ، انواع طنازی نکن

یا بمان باما دمی یا دل بگیر از دست ما
این دل دیوانه را راضی به هر سازی نکن

تا به کی مارا اسیر قصه هایت میکنی ؟
اینقدر رندانه با ما نقشه پردازی نکن

این همه کار از دل ما میکشی ، آخر نکش
این چنین مارا تو وادار غزلسازی نکن

راز ما با چشم تو آوازه عالم شده
ادعای همزبانی ، طرح همرازی نکن

ناز تو عمری کشیدیم و دگر مهلت گذشت
عمر دیگر مردمان را ، صرف طنازی نکن


امیرحسین مقدم‬
29. آبان. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 330

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

من ...

تیر پنجاه و هفت خورشیدی 
مادرم نیمه شب مرا زایید 

به سلامت من آمدم هرچند
چشم دنیا مرا نمی پایید

تیر پنجاه و هفت خورشیدی
شب ختم من از نبودن بود 

شب سوم من آمدم دنیا 
با رسومی که خوب میدانید

کودکی دوره تشنح بود
شب و پاشویه های پی در پی

کوره تب شراره می افروخت
مادرم از زمانه مینالید

تیر پنجاه و هفت خورشیدی
فصل آغاز قصه من بود 

قصه ای را که بی سرانجام است
قصه غصه پروریدن بود

من و تیر از کنار هم بودن 
بی تحرک به ناکجا رفتیم

دست آرش کمان کشی میکرد ؟
یا به دست خود خدا رفتیم ؟

قصه من پُر از نبودن هاست 
پُـرِ پَـرهای لُخت پَـروانه

پُـرِ اندیشه های تکراری
پُـر داراییِ فقیرانه

من ازاین قصه غصه ها دارم
غصه هایی که کس نمیداند

کسی از اهل قصه ام اخر 
سخنی جز هوس نمیداند

من و پیشانی ام چه ناکامیم
تف بر این روزگار سگ مصب

توی خشکی نشسته از رنج
صمد اندر ارس نمیداند

من و پیشانی ام همان دردیم 
که در امواج رود جاری بود 

با حضور همیشه غم هم 
عطر گل های نو بهاری بود

من و دستم رفیق هم بودیم 
من و دستی که گاه گل می کاشت

دستم از دست حضرت مجنون
قلمی رسم یادگاری داشت

قلمم را نگاه میدارم 
هر دو دستم قلم شود حتا

قلمم قصه مرا شاید
بنویسد به گوشه فردا

 

"من "
‫‏امیرحسین مقدم‬ 
27. آبان . 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 338

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


امان از این سخن از شعرهای تکراری 
امان ازاین همه دیوانگی ، خودآزاری

امان از این حرکات مشابه مجنون
امان زرسم پر از سم قهوه قاجاری

امان از این همه شهوت امان از این همه آز
امان ازاین جملات شبیه دلداری

امان امان بخدا ، صد امان از این بیداد
از ازدحام تملق ، رسوم درباری

امان از این همه گردش به گرد کعبه خود
شبیه دایره محصول خط پرگاری

دو سال خدمت سربازیم شده صد سال 
نرو ، نمان ، چه کنم با بساط اجباری

تمام ساعت اخبار ، صرف کشتن شد
به این بهانه که تو از قشون کفاری

ببین شبیه شپش گشته بس که ناپاک است 
همان که میکشد انسان فقط به پنداری

که ظاهرا تو فلان و تو نیز بهمانی 
به جرم اینکه فلانی ، بدان که بر داری

امان امان بخدا ، از جهالت این قوم
که کشته صد نفر عاقل جنون کفتاری

نمیرسد کمکی ، کم کمک زمان وداع
رسیده پس چه شد این قول و عهد همکاری

امان امان به خدا هم نمیرسد فریاد
درآن زمان که تو محبوس چاردیواری

خلاصه در عجبم من از این همه بیداد
امان ز رسم پر از سم قهوه قاجاری


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
چهارشنبه 27. آبان . 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 332