تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بداهه  

لب دریا کنار ساحل و سنگ 
پیاپی موج های ناهماهنگ 

به سر شال سپیدی از ترانه 
غزل های غریب و عاشقانه 

نگاه منتظر افکنده بر خاک 
به خاک پاک تر از اوج افلاک 

کنار دلبری دلداده اش فوج
چه لطفی دارد این پیچ و خم موج

چه کیفی میدهد گام از پی گام
قدم های سبک ، آرام ، آرام 

دو تا دست و دو تا بازو دو تا بال 
رسیدن تا به سر حدات آمال 

دو تا نارنج ترد آبدیده 
که تا این لحظه نامحرم ندیده 

دو تا لب در پی گلبوسه ای نرم 
اگر رخصت دهد این شرم و آزرم

لب دریا تو آن رنگین کمانی 
که در رویای اهل آسمانی 

لب دریا ، پری بیرون شد از آب 
لب دریا ، من و لب های عناب

لب دریا ، لب سرخ پری روی 
به رنگ آتش از اسرار آن گوی 

مرا یک بوسه مهمان کن در این شام 
بیا در بند آغوش من آرام ....

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
24. آبان . 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از آن زمان که تو رفتی سحر ندارم من 
به جز دلت به گذاری ، گذر ندارم من

شبیه قطب جنوبم ، بغل بغل سرما
به انتظار طلوع و خبر ندارم من

در آسمان خبری از شفق چرا پس نیست ؟
میان این همه ظلمت ، بصر ندارم من

نه شوق فصل بهار و نه شور دریایی
پس از تو شهوت فردا به سر ندارم من

درخت خشکمو دیگر امید سبزی نیست
اگر چه زنده ام اما ، ثمر ندارم من

پراز درنده شده خانه ای که ایمن بود
بدون تو حذری از خطر ندارم من

اگرچه عاشق شهر تو شهرشیرازم
بدون نام تو تاب سفر ندارم من

بیا گل شکفته ، ترحم به زخم بلبل کن 
میان این همه دشنه ، سپر ندارم من

دلم بدون تو چون سیر و سرکه میجوشد
برای فتح دل تو ، نفر ندارم من

بیا شکوفه شیرازیم بساط شب برچین
بیا که طاقت شب ، بی سحر ندارم من


‫‏امیرحسین مقدم‬

27.آبان .94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 196

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عاقبت یک شب تو را من در بغل خواهم گرفت .
از لبانت کم کمک ، شهد و عسل ، خواهم گرفت.

تا بخوانم من برایت تا سحر ، ده ها غزل 
از نگاهت سوژه ی ده ها غزل ، خواهم گرفت.

جای لب های تو خواهد ماند ، بر لب های من 
شک نکن یک بوسه چون ضرب المثل ، خواهم گرفت.

بعد از آن بوسه به چشمانت نظر خواهم فکند 
برق چشمان تو را ، عکس العمل ، خواهم گرفت.

یا خودت اقدام عاجل میکنی در بوس بعد 
یا خودِ من بعد ِ یک ضرب الاجل ، خواهم گرفت.

صبر اگر باشد عقیق سرخ گردد ، سنگ سرد 
من صبورم ، بوسه ام را بی جدل ، خواهم گرفت.

گرچـه با تو صا د قــم امروز ، گر لازم شود 
پاسخ مثبت من از تو ، با حیل ، خواهم گرفت.

عمر اگر چه تنگ و دل سنگ است دلدارم ، ولی
این خط و این پا خطش ، قبل از اجل ، خواهم گرفت.

گرچه سنگ روزگار این پای لاجانم شکست ، 
لنگ لنگان شانه ات با پای شل ، خواهم گرفت.

دور گردون گر بهم ریزد ، به تو خواهم رسید 
در میان چین و واچین گُسَل ، خواهم گرفت.

داد مارا گر ندادی ، داد خواهی میکنم 
داد خود از لاهه بین الملل ، خواهم گرفت.

عمر خود را من ، به پای عشق قربان کرده ام 
شاهد این مدعی ، اهل محل ، خواهم گرفت.

خالق یکتا اگر با بنده همراهی نکرد 
بعد از این من دست و دامان هبل ، خواهم گرفت.

گرچه امروز این گرفتنها فقط حرف و هواست
عاقبت یک شب تو را من در عمل ، خواهم گرفت.

 


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
بامداد 27 . 2 . 94

شنیدن این شعر زیبا با صدای شاعرامیر حسین مقدم درادامه مطلب



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 445

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

درد دارددلی که در سینه ، جا نمیگیرد از سر اجبار 
میزند با زبان سرخش باز ، سر سبزش به سختی دیوار

درد دارد دلی که بی تاب است . روز و شب را همیشه در خواب است
یک نفر کاش این دل این تن را ، آخر این غزل کند بیدار

درد دارد عجیب و بی درمان ، مثل سردرد مزمن میگرن 
دردی از جنس ام اس ازنوعی ، که نمی آیداندر این گفتار

درد نامحرمی به محرم ها ، درد تنها شدن در این تن ها
درد واماندن از رفیقانی که زمانی شمارشان بسیار

درد دارد سقوط خاطره ها از بلندای بودن و رفتن 
دوری از هرچه دوست میداری ، مثل محکوم پای چوبه دار

درد دارد مقام استادی ، لحظه ای که به خویش وا دادی
خوشنویس و غزلسرا ، شاعر ، گاه طراح و کاملا بیکار

درد دارد حقیقت جاری ، که کسی رو به من نمیگوید
غربت خانگی شبیه کسی که ندارد اجازه دیدار

درد دارد سکوت مادر ، درد. مثل درد خماری افیون 
مثل تصویر سرزدن های داعشی های پست و بی مقدار

درد دارد سرودن یک شعر ، غزلی عاشقانه و طناز 
گفتن از بوسه و دوچشم خمار، آن زمانی که نیست یک دلدار

درد دارد نگاه خسته تو ، درد دارد حضور خسته من
یک تلاقی میان چشمان دو نفر عاشق و دوتا بیزار


‫‏امیرحسین مقدم‬
17. آبان . 94

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 350

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خاطره هارا ....

من خاطره بازم ، چه کنم خاطره هارا 
شیرینی بوسیدن لب های شما را

من خاطره بازم ، چه کنم دست خودم نیست
لطفا برسان چند قلم خیرِدعا را

با خاطره از خاطره ها رفته ام انگار
در خاطره دارید من سر به هوا را ؟

من شاعر وامانده در افسانه خویشم
یادی هم ازاین شاعر افسانه نما را

در حسرت پرواز ، پرِ پرزدنم ریخت
پرواز پریشان یکی بی سروپا را

تا مرز چهل سالگی ام راه ، سه سال است
تا مرز چهل پارگی ام ، چند ؟ خدارا ...


‫‏امیرحسین مقدم‬
۱۱ ابان 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


وقتی که شاعرانه گی ام درد میکند 
احساس عاشقانگی ام درد میکند

کلا شبیه عقل و جنون میشوم کمی 
افکار خودسرانه گی ام درد میکند

خانم ! دوباره عاشقتان میشوم عجیب
صد در صد این زنانه گی ام درد میکند

هی واژه پشت واژه ازاین عاشقانه ها 
انبار واژه گانه گی ام درد میکند

هی شکوه پشت شکوه از ایام در گذر
وامانده پربهانه گی ام درد میکند

یا خاطرات کهنه همه زنده میشوند
یا حس این زمانه گی ام درد میکند

گاهی تخیلات دلم میشود غزل 
گاهی هم عاقلانه گی ام درد میکند

حتی نرفته ام سفری در دیار فارس 
شیراز و ساحرانه گی ام درد میکند

شاید یکی دو واژه بماند از این غزل 
آری ، خیال جاودانه گی ام درد میکند

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
13/ آبان / 1394



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

جهنم است ....

اینجا برای قصه شدن ماجرا کم است
بین غریبه ها ، نفس آشنا کم است

بی تابم ازنبودنت ای بودنت بهار
اصلا بدون تو اینجا ، هوا کم است

تبریک عید ، از چه برایم نوشته ای 
تا بوی عیدی از نَـفَس عید ما کم است

لبریز رفتنم من و پایم نمیرود 
وقتی که جایزه یعنی شما کم است

من معرفت ندیده ام از دست خود ولی
در وصف تو صفت بی وفا کم است

فریاد میزنم که کجا رفته ای بگو
هی طعنه میزنی که چه ؟ آخر صدا کم است

هرگز به خط آخر این قصه میرسیم ؟
خطی که آخرش از ابـتـدا کم است

در آسمان اثری از خدا نماند 
آخر در این زمانه اثر از خدا کم است

دیگر شبیه قول و غزل نیست ، شعر من 
وقتی که نام تو در واژه ها کم است


‫‏امیرحسین مقدم‬
11 . آبان . 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 331

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دياربابا ...
اينجا ديار باباست
خاموش و پر هياهو 
شهر هزار چشمه 
شهر هزار آهو
يك رودخانه دارد
رودى به نام ماهى 1
خشكيده ميشود گاه
يادر خروش ، گاهي
اينجا ديار باباست
باخاطرات خوبش
با شور آب زيباش 2
با سنگ و خاك و چوبش
راهش به نام حيران 3
چيزي شبيه مجنون
اما جنون ندارد
از عشق مست و مفتون
يادش به خير , وقتي 
حيران عشق بودم 
در پيچ و تاب گيسوش
هي شعر ميسرودم
يادش به خير وقتي 
من در كنار من بود
در من هزار آهو
هريك هزار تن بود
حيران تمام ميشد
ميشد ز دور پيدا 
در چشم خيس مجنون 
چشمان شوخ ليلا
حيران تمام ميشد
اما نه در وحودم 
حيرت پناه من بود
آغوش ميگشودم
آغوش مي گشودم 
تابخت گيردم دست
مرغ سعادت انگار
بر بام خانه بنشست
يادش به خير وقتي 
من در كنار من بود
درمن هزار آهو
هريك هزار تن بود
ميخواستم بمانم 
در پيچ و تاب حيران
در تاب و پيچ گيسوش
آن گيسوي پريشان
من صادقانه گفتم 
يك رنگ چون كف دست
ناگاه زخمي از پشت
بر روح خسته بنشست
ميخواستم بمانم 
اينجا , ولي .... ولي چه 
اما , اگر , ولي , كاش
بگذشته آن گذشته
وقتي كه آمدم من 
همچون پلنگ بودم 
در آسياب دوران 
زيرينه سنگ بودم
وقتي كه رفتم اما 
ديدم دلم شكسته 
درهاي هم پس و پيش
يكباره گشته بسته
گفتند آن رفيقان 
با من كه نارفيقي
بگذر برو رهاكن
كو? پس كجا رفيقي
بگذشتم و گذشتند
آن لحظه هاي خوبم 
از آن زمان , زمانه 
هي ميزند به چوبم
بگذشتم و نشاني
ديگر ز ماجرا نيست 
اينجا همه غريبند
يك يار آشنا نيست
اينجا ديار باباست 
بايد كه عاشقش بود
دلتنگ كوچه هايش 
دشت شقايقش بود
من آمدم كه راهي 
باشم براي بابا
شايد اگر ميامد
مي ماند پيش ماها
بابا هميشه ميخواست 
اينجا بماند , اينجا 
در كوچه علي , يا 4
در كوچه هاي بالا
آمد پدر سرانجام
تا آخر هميشه 
حالا تو و سر من 
فرهاد و زخم تيشه

 


‏اميرحسين مقدم‬
اردبيل. 1.8.94
پ . ن
1 . بالیقلی چای به معنای رودخانه پرماهی . رودی که در شهر اردبیل ، جریان دارد ( تصویر )
2 . دریاچه شورابیل 
3 . گردنه حیران ( بین اردبیل و آستارا )
4. کوچه علی : نام کوچه ای در مرکز اردبیل. محله قدیم پدرمن .



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 317

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بداهه 

دلم برای دلت انقلاب خواهد کرد 
تمام فاصله هارا خراب خواهد کرد

اگر دوباره کند ادعای طنازی 
نه ادعا ، عملا اعتصاب خواهد کرد

به عشق شیرجه در آبی دو چشمانت 
بدون فکر ِ توقف ، شتاب خواهد کرد

برای آنکه دوتایی ، رفیق هم باشیم 
تو را به نام ، همیشه خطاب خواهد کرد

نوشته هرکه کند کار خیر ، بیند خیر 
برای دیدن خیرت ، ثواب خواهد کرد

تمام آنچه نوشته به عشق میبخشد
وعشق ، بخشش اورا حساب خواهد کرد

مگر همین غزلک راضی ات کند ، ورنه 
بخاطر تو فقط ، نشر یک کتاب خواهد کرد

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
دهم مهر نودوچهار



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 322

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


پاییز رسید و بیقرارت هستم 
بی تاب دوتا چشم خمارت هستم

برگرد غزل ، غزالکم ، من اینجام
پنهان شده در فکر شکارت هستم

‫‏امیرحسین مقدم‬

 


ای آینه اسرار دلم فاش نکن
اینگونه به روی من ، تو پرخاش نکن

افیون نگاه او خرابم کرده 
بیهوده دگر تو کار خشخاش نکن

‫‏امیرحسین مقدم‬
1 مهر 94


چشمان تو با من سر سازش کی داشت
تاثیر هزار جام پر از می داشت

هرلحظه برای دیگران میرقصید
بامن فقط آواز غمین نی داشت

‫‏امیرحسین مقدم‬
1 مهر 94

 


گر کنج لب یار، تودیدی ، من هم 
نادیده از او تو بوسه چیدی ، من هم

این دلبر عیار ، عجب فرار است
بر گرد غبار او رسیدی ، من هم


‫‏امیرحسین مقدم‬
26. شهریور .94

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 341