تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بداهه

چشمان تو با من سر سازش ندارد
بیچاره این دل ، روی آرامش ندارد

هرچند مغروراست این دیوانه ، اما 
پایش بیفتد باکی از خواهش ندارد

میترسم از وقتی فراری گردداین دل
شاید که دیگر برنگردد، کش ندارد!

میگویی از این کار و آن ، هی دست بردار
اما دلم تصمیم پالایش ندارد

شاید هم این رنگ و رخم باب دلت نیست 
شاعر که آحر پول آرایش ندارد

با اینکه بامن روی خوش اصلا نداری 
در عشق تو ، دل طاقت کاهش ندارد

هرچند زیبایی ات از حد گشته افزون
وقت ستمکاری کم از داعش ندارد

باران دیشب اشک عشاق زمین بود
این آسمان دیگر دل بارش ندارد.

 

   
‫‏امیرحسین مقدم‬ 
30. ش. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 357

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


مدتی میشود که غمگینم 
حالم از دست غم بهم خوردست

این همه غصّه از کجا آخر 
 روی پیشانی ام ، رقم خوردست

یک زمانی گمان کنم من هم 
 درشمار بَـرندگان بودم

من نفهمیدم از کجا ؟ ازکِـی ؟ 
نامم از نامشان قلم خوردست

نامم انگار نام بی نامی است
 از همان ابتدا یکی گمنام 

یک نفر اهل کوچهِ بن بست 
 جای اهل محله غم خوردست

یک نفر با حکایتی کهنه
 مثل خیل جماعت عاشق

از همان ها که قصه گو میگفت 
 از همان ها که پیچ و خم خوردست

با ظهور دوبارهِ تردید، 
کارش از پیش ، بیشتر پیچید

بی جهت شک به کار دنیا داشت
 نوش جانش اگرچه کم خوردست

کار دنیا همیشه این شکلی است
 کج و وارونه و پراز اشکال

یک طرف یک نخاله از حقِّ
 مردم نسبتا محترم خوردست

بیخودی منتظر نمان شاعر
 برنمیگردد از سفر دیگر

هی نگو آن فلان کش بهمان
 سر برگشتنش قسم خوردست

طفلکی شاعر از سر سیری
 وسط جنگ و درد و درگیری

معرکه گیریِ سر پیری 
رفته معشوقه اش وَ سم خوردست

 

 

‫‏امیرحسین مقدم‬



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

◄ميسوزم و در پيله ي خود، گوشه نشينم
پروانه! بگو رمزِ معّما شدنم را
علی اصغر اسماعیلی : رها    

.....................

ای آیینه با من تو بگو ما شدنم را 
از قطره اشکی ، سوی دریا شدنم را

من خفته به بالین دلم بودم و امروز 
بامن بکنی صحبت برپا شدنم را

ای عشق بگو، راست بگو ، راه کدام است ؟
از صورت ظاهر ، سوی معنا شدنم را

رفتی و مرا در طلب خویش ، رماندی 
هرگز نشنیدی طلب پا شدنم را

من مدعی مدعیان بودم و امروز 
فهمیده ام این علت تنها شدنم را

من شیخ نیم ، پیش نیم ، مانده ی راهم
لب بسته در اندیشه ام ، آوا شدنم را

من را تو رها کردی از این بند ِ تن آزار
برگرد و ببین ، چشمه به صحرا شدنم را


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
19 . شهریور . 94

 

 


به نام خدا
✔مادرِ البرز

آيينه! ببين قسمتِ تنها شدنم را
دلتنگِ دل و تنگه ي بينا شدنم را

از فرط جنون، شوق عدم دارم و بنگر
در چينِ دَمَن، ذرّه ي صحرا شدنم را

پس با كه بگويم سخنَم؟ سنگ صبورم!
بعد از تو دگر قصّه ي امحا شدنم را

كَز هجر تو خون گشته دلِ شعرِ سيه پوش
چون لاله، ببين سرخ و سويدا شدنم را

مصلوب تحيّر! شده بر دارِ تغافل-
افراشته! ديدي به چليپا شدنم را؟

در داغِ غمَت، چلچله ها مرثيه خوان اَند
اي صبح! بخوان قصّه ي يلدا شدنم را

گُم گشته ، ميان همه ى خاطره ها،يَم
دير است دگر فرصتِ پيدا شدنم را

تسبيحِ دلم پاره شد و ريخته بر خاك
كو! آه ، كنَد شكوه ي يغما شدنم را؟

اشكم! كه كنم پشتِ سدِ بغض، تلاطم
مِيلي ست، تَرَك خوردن و مينا شدنم را

بعد از تو دگر با همه ي شهر، غريبم
تا اشك كند غرق، تماشا شدنم را

چون قاف خميدَم زِ غمَت، مادرِ البرز
در گور بَرَم ، رغبتِ عنقا شدنم را

◄ميسوزم و در پيله ي خود، گوشه نشينم
پروانه! بگو رمزِ معّما شدنم را

قُنداقِ فلك، دست و سراپاي مرا بست
سيمرغ! ببين، بي سر و بي پا شدنم را

بعد از تو حبابي به دلِ موجِ سرابم
اي رود! ببين حِصّه ي دريا شدنم را

پاشيده شفق خونِ جگرهـ ـا و خزر سوخت
تا ديد و شنيد، قصّه ي تنها شدنم را

 

 

علی اصغر اسماعیلی
ع.ا.رهـ ـا



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-28, | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

من و ستاره و شب ...

سکوت و زمزمه ورفتن و ستاره و شب 
حضور خسته هر لحظه در من و ستاره و شب

دو چشم خیره به در ، چارچوب تکراری 
دو چشم خسته به غم بستن و ستاره و شب

صدای یک نفس جیرجیرکی در باد
صدای بی نفس این تن و ستاره و شب

عبور خط خالی آهن ، عبور خاطره ها
عبور فاجعه از آهن و ستاره و شب

طنین ناله غمگین دختری تنها
ظهور لکه برآن دامن و ستاره و شب

میان قصه پراز غصه های پی درپی 
دوباره میشود آبستن و ستاره و شب

شب آمد و به خیالم که دوستش دارم
خیال خام و سپس خفتن و ستاره و شب.

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
21. شهریور. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 342

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بداهه


ماعاشق آن دو چشم خندان توییم 
شیدایی لب هاب غزل خوان توییم 

صدجان دگر اگر به جانم بخشند 
قربان تو ، قربان تو ، قربان توییم

‫‏امیرحسین مقدم‬ 

 

شیرینی لب های تو شورانگیز است
احساس خوشایند شب و پاییز است

دندان که به لب زدی مشخص گردید
چشمان جگردریده من هیز است

‫‏امیرحسین مقدم‬ 

 


لب های تو طعم آسمانی دارد
خاصیت آب زندگانی دارد

با اینهمه عشوه اما انگار
اسرار نهفته و نهانی دارد

‫‏امیرحسین مقدم‬ 


با طعم لبان تو عسل ساخته اند
درحسرت تو ، بوس و بغل ساخته اند

با اینکه به نام من رقم خورد ولی
با حس تو بسیار غزل ساخته اند


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
17 شهریور 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 506

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تو بزن زخمه به تنبور ، نَـوا ، شور شده 
ناله سـبــز وطن ، قصــــه ی ماهور شده

تو بزن زخمه به تنبور ، نه ، بر زخم تنت
تنت از زخم زمان ، زخمی و ناسورشده

دختر کورد تنت زخـمی کوردســــتان است
چشــــــم تاریخ به زخــــــم تن تو کور شده

گردن آویز تو امروز قطار است ، فِـشنگ
ای کَژالَم زچه رو عشــــــوه تو زور شده

گرچه در دلبـــــــری از جمله سزاوارتری 
دلبری کردن تو ، بعله به دستـــــور شده

نازنین ، چشم تو افسانه ی افسون ساز است 
این دو تا معجزه از جَـهــــلِ که ، مستور شده

بوسه بر صفـــــــــــحه پیشانی تو خواهم زد
تا که پیشانی ام از مِـهــــرِ تو مَـمـــــهـور شده

جای خُم ، اسلحه داری ، ز چه رو مست شدم ؟
خون سرخ تو شــــــــراب و مِی انگور شده

زخمه بر عــــــــود بزن ، کاسه تنبور شکست 
من تفــــــأل زدم و گفت زمـــــــان جور شده

 


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
5شهریور 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


دختر کوُرد بیا پیش ، بیا دَف بزنیم
افتخار خودمان هم شده ، یک کف بزنیم

آسمان آبی و کم کم برسد وقت غروب
تا که شب نامده یک طرح مُسَقَّف بزنیم

یک دو تا بوسه بده ، کم نفروش این لبها
پشت پایی به طلبکار 1◄مُطَفَّف بزنیم

سوی بیراهه نرو راه ازآن دیگر سوست
مهر باطل وسط راه مُحرَّف بزنیم

همه دور و برما پرشده از بیخردان
دست رد بر سر این جمع2◄ مکَنّف بزنیم 

اگرت سرد شده دست و دل از سردی من
آتش عشق بیا بر سر این 3◄خَف بزنیم 

تا که افروخته تا صبح ، بماند آتش 
حکم بیداری این پیر مُکلَّف بزنیم

گفته بودی که غزل بیشتر از تاب شماست
پس بیا پیش هم این شعر مُخفّف بزنیم

 


‫‏امیرحسین مقدم‬

21. مرداد. 94

◄1.مُطَفَّف کم فروشی.
◄2. احاطه کرده شده. جمع مکنف : جمعی که کسی یاچیزی را احاطه کرده اند.
◄3. هیزم آماده آتش . هیمه



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 335

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ای امان از چشمِ شوخ دلبر شیرازیم 
من به دیداری نهانی گاهگاهی راضیم

دلبرم با من ندارد روی یکرنگی ولی
من به یادش روز و شب گرم غزل پردازیم

با دو ابرویش برایم میکشد خط و نشان
بینوا من که به چشمش طاق و جفت بازیم

بی مروت پاره پاره کرده این قلب مرا
درگمانش قلب من چلوار و من بزازیم

یا خودش یک بوسه از لعل لبانش میدهد
یاکه میگیرم به احکام جناب قاضی ام

یا نشانم میدهد چشمان شهلایش و یا 
من تجسم میکنم ، اهل نظرپردازیم

هرچه بالم را بچیند باز پرخواهم کشید
جلد جلدم من کبوتربچه ای پروازیم

وای اگر در حافظیه دست در دستش نهم 
از همینک من به شوقش در شلنگ اندازیم

سرِّ چشمانش میان سینه پنهان کرده ام
تا که رازم راز او شد ، مظهر همرازیم

نازنینا ، .تا به کی رخساره پنهان میکنی
من به دیداری نهانی ، گاهگاهی راضیم


‫‏امیرحسین مقدم‬ 
94.5.20.



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 343

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بیا غزل، که غزل شد خراب، بعدازتو. 
تمام آینه ها شد نقاب، بعدازتو.

تمام لحظه آرامش از کفم رفته
تمام قصه شده ، اضطراب، بعدازتو.

نه تابِ هجرِتو دارم نه طاقت دیدار
چگونه من بکنم انتخاب، بعدازتو.

پیاله خالی و مست از خماری عشق
عوض شده ماهیت شراب، بعدازتو.

ببین که هجرتو من را چگونه شاعرکرد
غزل غزل شده چندین کتاب، بعدازتو.

شبیه آتشم و شعله میکشم هرشب
درون سینه شده انقلاب، بعدازتو.

بیا که طاقت این شوروشر ندارم من
پراز حضورتوام در غیاب، بعدازتو.

چگونه من برسم تافراز قله عشق
شکسته بال وپر این عقاب، بعدازتو.

بیا بیا و به جایش بگیر جانم را
کسی نمیکندعمرم حساب، بعداز تو.

اگرچه زنده ام انگار، مُرده ام دیگر
نشسته ظاهراً اما بخواب، بعدازتو.


‫‏امیرحسین مقدم‬
۱۵ مرداد ۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگی است
بازوانت را درآغوشم بگیرم، زندگی است

وای اگر در زیر نور چشم های محشرت
باخبر گردم که دیگر پیرِ پیرم، زندگی است

سازمانی چون صلیب سرخ اگر ثبتم کند 
اینکه من در دولت عشقت اسیرم زندگی است

بی خیال عقل دیگر، من سراپا عاشقم
اینکه یک دیوانه ، آنهم بی نظیرم زندگی است

گرچه من یک شاعرم ، نقدینه ام شعرو غزل
با همین یک بیت درشعرم امیرم زندگی است

مجرمم من جرم من عشق است حکمم انتظار
انتظاری که برای تو بگیرم زندگی است

این غزل حق الوکاله ، تو وکیلم میشوی؟
با وکیلی چون تو حکمم می پذیرم زندگی است

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
12 مرداد 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 320