تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

عمرم همه در نهایت غم بگذشت.
در حسرت و در آه دمادم بگذشت.

با اینهمه هیچ معلوم نشد.
آخر زچه آمد و چنین ، هم بگذشت.

 

‫‏امیرحسین مقدم‬



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 345

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بداهه 

من مست مست مستم، از مستی شبانه
از اشتیاق دیدار ، رویای صــــادقانه

از لذت حُضورش، نشناسمش سر از پا
خندان و پای کوبــــان ، سرشار و کودکانه

یک دست زلف یارو یک دست جام باده
آن آرزوی دیرین، رقصی در این میانه

تیراز کمان پراندم، بادقتی نفس گیر
خوش کرده جا ، ببینش ، در مرکز نشانه

ایّام شد به کامم، اسب فلک به رامم
افتاده او به دامم، بی عُذر و بی بهانه

پاتا به سر هیاهو ، در دست چوب جادو
خیره به چشمِ آهو، افسون از این فسانه

شهلای چشم هایش، بامن اشاره ها داشت
با عشوه های تب دار، طنّاز و دلبرانه

پایین تر از دو چشمش، یک غنچه نو شکفته
شَهدابه می چکاند، خرمـــــای نوبرانه

آمد کنار من تا ، شهد و شکر بگیرم
یک بوسه از لبانش، چون شعر ، چون ترانه

تا آمدم بگیرم ، دستی به شانه ام خورد
دست نگار مهرو ؟ نه ، دست مادرانه

ناگاه مادرم گفت ، برخیز، لِنگ ظهر است
برخواستم و برخواست آه از نهاد خانه

گفتم کجاست پس کو ؟ آن دلبر پری رو ؟
گفت عاشقی پسرجان ، از نوع شاعرانه

برخواستم و دیدم ، گهواره مانده خالی
من ماندم و شراری ، کش میکشد زبانه


‫‏امیرحسین مقدم‬
۱۶ تیر ۱۳۹۴



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 357

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


امشب شب وصال است ، معشوق گشته واصل
از عشق گشته پیدا ، از عشق دیده حاصل

فانوس راه و بیراه ، دیرآشنای همراه
هم صحبت غم و آه ، حلال هر مسائل

ماه از افق درامد ، آن ماهروی من کو
ماندم در انتظار پایان این فواصل

پایان این فواصل ، آغاز ماجرایی است
کشتی شکسته ای که ، افتاده کنج ساحل

افتاده کنج ساحل ، دور از گزند طوفان
اما غریب و تنها ، گم کرده راه منزل

منزل در انتظار است ، چشم انتظار یاراست
یاری که بیقرار است ، بنشته روی محمل

محمل سبک بران ، هی ، مهتابی بداخشان
یلدا صفت پریشان ، بر گردنت حمایل

هرچند نانجیبان برما طلسم خواندند
هربند و هر طلسمی از بوسه تو باطل

ای ماه روی مه رخ ، تو ماه آسمانی
از سلخ تا به غره ، ای ماه بدر کامل.

 


‫‏امیرحسین مقدم‬



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-27, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 مثنوی بداهه کوتاه

 

یک نگاهی کن گل من، ماه روی مه رخم 
نغمه خوانم بلبل من، ماه روی مه رخم

یک نگاهی تا جهان را زیرو سازم برات 
آبروی خویشتن را آبرو سازم برات

دل به من بسپار تا با بوسه آرامت کنم 
در بغل گیرم تورا کامم روا ، کامت کنم

دل به دریای دلم زن ، من غریقت میشوم 
با نگاهت آتشم زن ، من حریقت میشوم

ماه رویم ، ماه شبهای دلاشوبم ، بیا
نازبانو ، نازنینم ، ماه محبوبم بیا

 

‫‏امیرحسین مقدم‬
23.تیر.1394



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 172

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

شعرمن داغ دار آزادی است

**

السلام علیک یا آقا
شاعرم از تبار شاعرها

شاعری جنس مردم عادی
عاشق لحظه های آزادی

واژه ها جنس جور بازارم
من به هرواژه ای بدهکارم

آمدم دین خود ادا بکنم
نقل یک قصه با شما بکنم

باشما که بزرگ ما هستی
طرح یک طرح آشنا بکنم

شاید ار یک دعا بفرمایی
بشود درد خود دوا بکنم

آمدم از کناردست شما
تا خدا را کمی صدا بکنم

نذر کردم اگر روا گردید
سفری هم سوی رضا بکنم

سید نازنین اجازت هست
شکوه ای نرم و بیصدا بکنم ؟

شاعرم من کمی گله دارم
رخصتم میدهی که بشمارم

قلمم خسته گشته آقاجان
مرغ پر بسته گشته آقاجان

قلمم خشک و زرد و ناجوراست
چشم بختم گمان کنم کور است

میروم من ، نشان راهی نیست
پشت سر پس چرا پناهی نیست

تشنگی طاقت مرا بگرفت
در بیابان من که چاهی نیست

نیمه ی ماه شد چرا امشب
بر سرم نور قرص ماهی نیست

عاشقم من و خوب میدانم
غیر عشقم دگر گناهی نیست

عاشقی ... جرم محرز امروز
عاشقی ... میگدازدم پرسوز

نام معشوق تا که آزادی است
زندگی قصه پر و بادی است

سید نازنین کمی رخصت
تا به پایان رسانم این صحبت

سید نازنین تو یاری کن
بین ماها میانه داری کن

عده ای بس دروغ میسازند
توی کرنا و بوق میسازند

حرف های حقیقت مارا
جمله چون کشک و دوغ میسازند

قلمم را شکسته میخواهند
کت و بالم که بسته میخواهند

گرد عزلت چرا ؟ چرا امروز
به دل من نشسته میخواهند ؟

میکنند امر ، هان دگر ننویس
مینویسی برای ما بنویس

مینویسم اگرچه کاغذهام
میشود از کنار چشمم خیس

مینویسم که مردمم خستند
در خانه بروی خود بستند

مینویسند روی در : رفتیم
شک ندارم که پشت در هستند

مینوسم زسفره ی مردم
که شده توی خانه هاشان گم

سفره ای را که پرشد از خالی
خالی از نان تازه گندم

میتویسم از اینهمه اجبار
پینه بردست کودکان در کار

شرم دستان خالی بابا
قصه فقر ، قصه تکرار

مینویسم از اینهمه بیداد
از خموشی میان این فریاد

مینویسم دگر هراسم نیست
مینویسم به هرچه باداباد

از دروغی که مد شده امروز
آتشی را که گشته دامن سوز

روز را نام شب چرا دادند
روز روشن چراغ شب افزوز

مینویسم سخن از آزادی
وعده ای را که خود به ما دادی

مینویسم اگرچه میگویند
بنویسی اگر تو بر بادی

قلمم در عزای یاران است
آن کسی که اسیر زندان است

سید نازنین قسم به خدا
قلمم داغدار بهتان است

 

شعر من 
در عزای آزادی است


‫‏امیرحسین مقدم‬
تیر 1394



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عاقبت جـــان مـرا ، جــان شما ، خواهد گرفت
نیمه شب یک گوشه ، ای بی خون بها ، خواهدگرفت

زَهر ِ لب های تو ، لب های مرا ، خواهد گزید
جان ِ‌ من را بوسه ای بی انتها ،‌ خواهد گرفت

تیرماهی هستی و تـیـــر ِ نگاهت سمّی است
یک نظر کردی ، همان ، جان مرا ،‌ خواهد گرفت

برق چشمان تو لامصب ، سه فاز است و قوی
بی شرف شوخی ندارد ، بی هوا، خواهد گرفت

"هرکسی طاووس خواهد جور هِنِدِستان کشد"
جورطاووس شما ، مارا زما ، خواهد گرفت

ادعای عـشـق دارم لعـنتی باوربکن
عاقبت جان مرا این ادّعا ،‌ خواهد گرفت

از طبیعت خواستم تا با دلم یکدل شوی
قیمتش جان بود و جانم ، این دعا ، خواهد گرفت

گفته بودم تا سرانجام از تو رو گردان شوم
گفتم اما دامنم را این خطا ،‌ خواهد گرفت

سروقامت ، چشم آهو ، لب انارِ سرخ ِ عشق
کو کسی تا چشم از این بالابلا ، خواهدگرفت

گر خودت از ما نگیری جان لاجان مرا
آخر این ماجرا ، شخص خدا ، خواهد گرفت

ای غزل ، آخر کجایی ؟ شاعرت را کشته اند
انتقام خون من را ، واژه ها ، خواهد گرفت


امیرحسین مقدم‬
12. تیر. 94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک غزل آورده ام ، یک بوسه جایش میدهی ؟
بوسه ای کشدار و طولانی ، برایش میدهی ؟

در هوایت واژه هارا پیش یا پس کرده ام 
یک نگاهی گاهگاهی درهوایش میدهی ؟

اینقدر ابرو نینداز، اینقدر بازی نکن
اینقدر اطوار و ناز و عشوه پردازی نکن 

اینقدر گیسو نکش ، یا پشت یا وارو نکش
اینقدر با ما تعارف های شیرازی نکن

یک غزل آورده ام ، از جنس چینی ، ناب ناب
یک غزل با گرمی احساس نور آفتاب

یک غزل آیا نمی ارزد به یک گلبوسه ات ؟
پس بیا لطفی کن و اینقدر از ما ، برمتاب

ادعای عشق دارم ، لعنتی ، بازی که نیست !
زندگی فالوده اعلای شیرازی که نیست !

این طپش های دل من مطمئنن از سر ِ
واژه بازی ، شعر پردازی که نیست !

یک غزل آورده ام در ثبت شرح ادعا
یک غزل از پرسه های ناگزیر واژه ها

ای غزال دشت های سبز و زرد و مه زده
این غزل بستان و گاهی ، روسوی ما ، رخ نمـا


‫‏امیرحسین مقدم‬
هفتم تیر 1394



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 195

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


دلبر شیرازیم ، جام شرابت پس چه شد ؟
مستی مستانه ی چشم پرآبت پس چه شد ؟

آسمان ابری ، دلم در عصر یخبندان سرد.
آن شعاع روشن ِ چون آفتابت ، پس چه شد ؟

گفته بودی خواب خوش دیدی برای هردومان ،
قصه های خفته در تعبیر خوابت پس چه شد ؟

دست بردار از تعارف های شیرازانه ات ،
هی نگو بعدا ، بگو الان ، حسابت پس چه شد ؟

گفته بودی هرچه پیش آید ، خوش آید مرترا ،
نازنین بانو ، بگو نقش نقابت پس چه شد ؟

تو بمان عیبی ندارد ، ما گـُـنـه هم میکنیم ،
آن گناه بهتر از صدها ثوابت پس چه شد ؟

پس چرا من را نمی بینی ، بگو بالا بلا ؟
آن نگاه تیز و بران ِ عقابت پس چه شد ؟

روی میزت گفته بودی یک گزینه مانده است ،
کار دشمن بوده شاید ، انتخابت پس چه شد ؟

با کتاب شعر من شومینه روشن کرده ای !
پاره های نیمه سوز تک کتابت پس چه شد ؟

من که میدانم دلت دنبال سنگ اندازی است ،
بس کن این بازی ، بگو حد نصابت پس چه شد ؟

گفته بودی با دو چشمانت عذابم میدهی ،
من به دنبال عذاب استم ، عذابت پس چه شد ؟

این غزل یادت بماند ، صبح ، شنبه ، شیش ِ تیر ،
من نوشتم ، آن دل چون سنگ صابت پس چه شد ؟

 

‫‏امیرحسین مقدم‬ 
شنبه ششم تیر1394

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دلم از دست زر زلف تو زاراست هنوز
زلف زرین توام دارو نداراست هنوز

رنگ رخسار من و زلفت عجب همرنگ است
گرچه پاییزم و گیسوت بهار است هنوز

این چه دامی است که در چشم تو جاخوش کرده
این همه کشته و در فکر شکار است هنوز

من که از برق نگاه تو کفن پوساندم
پس چرا پیکر من بر سر دار است هنوز

مهر دلداده گی ات نقشه پیشانی ماست
مهرتان مهر که نه ، مهره مار است هنوز

گرچه صدبار دل و دین به دلت باخته ام
دل دیوانه من فکر قمار است هنوز

بختم ار موکب شاهی بدهد، پس بزنم
که دلم در پی آن یکه سوار است هنوز

بجز از نقش تو در لوح دلم نقشی نیست
نقش من نقشه آن نقش و نگار است هنوز

عاقبت من بکف آرم دل شیدای تورا
گرچه هرلحظه دلت، پا به فرار است هنوز

 

امیرحسین_مقدم
12خرداد94

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


برای بوسه گرفتن از آن پری بانو
فقط نمانده که در کار آورم جادو

به هر روش که بگویی من امتحان کردم
هرانچه در نظرت نارسیده آن کردم

یکی دو بوسه ستاندن عجیب تکنیکی است
نشان بوسه اش انگار که المپیکی است

یکی دو بوسه شبیه یکی دوتا جام است
نبردنش بخدا مثل حکم اعدام است

نمیشود بنشینم فقط نظاره کنم
که دیگران ببرند و من استخاره کنم

نمیشود که همینگونه بگذرد ایام
دوباره نام مرا حذف کنند از جام

برای فتح لبانش قیام خواهم کرد
و کار جام لبش را تمام خواهم کرد


امیرحسین مقدم
1394 بهار



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-26, | بازديد : 163