تبلیغات اینترنتیclose
چشم بر هم که میگذاری تو ، ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

فصل پاییز با تو در خلوت، ...

**

چشم بر هم که میگذاری تو ، 
پس چرا من سیاه میبینم ؟
اندکی گیچ میشوم و بعد از آن ، 
یک بغل اشک و آه میبینم.

تو که اینجا کنار من باشی، 
بی نهایت ، همیشه خوشحالم.
در نبودت ولی به جان خودت ، 
زندکی را تباه میبینم.

فصل پاییز با تو در خلوت، 
هرگناهی عبادتم گشته.
بی تو اما میان مسجد هم، 
هر عمل را گناه میبینم.

بی تو پایی برای رفتن نیست. 
میشوم در سکون خود تکرار.
خوب میدانم اگر باشی، 
زندگی را براه میبینم.

همه ی چشم های دنیا را ، 
با دوچشمت نمیکنم تعویض.
موقع خواب ، آسمان را هم ، 
بخشی از آن نگاه میبینم.

بی تو عشقم عقیم گردیده ،
دیگر از بوسه هم نشانی نیست.
جالب اینجاست ، اینکه من با تو 
همه را پابه ماه میبینم .

عاشقم عاشقانه میگویم
از کسی هم هراس و باکم نیست.
تا که ثابت نمایم عشقم را ،
من خدارا گواه میبینم .


امیرحسین مقدم 
پاییز 1393

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-22, | بازديد : 125