تبلیغات اینترنتیclose
بانو من و چشمان تو باهم رفیقیم ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

مثنوی بانو
.
بانو من و چشمان تو باهم رفیقیم 
از آن رفیقان قدیمی و شفیقیم

بانو رفیق من چرا اینگونه زیباست
مثل شراب دره گز ، گیرای گیراست

یادش بخیر آن شب که چشمت باده میریخت
زیباییش را در دل دلداده میریخت

یک پیک از آن مشروب چشمت خورده بودم 
من در میان بازوانت مرده بودم

بانو به جای مزه آن شب بوسه دادی
آتش شدی انگار با تب بوسه دادی

شب بود و من مست از شراب چشم هایت
بانو به جان مادرم جانم فدایت

ای کاش آن شب تا سحر صدسال میشد
دنیای من با دست تو اشغال میشد

یک بوسه دادی طعم قطاب و عسل داشت
آن شب دل من بی حیا میل بغل داشت

بازو گشودم آمدی بانو درآغوش
بوسیدم از کنج لبت را تا بناگوش

گفتم دلم نارنج میخواهد تو داری 
از سینه تا آرنج میخواهد تو داری

آخر چه گویم با دلم آن شب چه کردی 
ای معجزه تو خود دوایی هم تو دردی

دردت به جانم طاقت دوری ندارم 
بانو بیا ، من تاب رنجوری ندارم

من شاعرم شاعر که آدم نیست ، عشق است 
درمان درد شعر ، مرهم نیست ، عشق است

امشب بیا با این دل من همسفر باش
هم بستر یک شاعر بی پا و سر باش

امشب بیا درمان دردم باش بانو
گرمای این آغوش سردم باش بانو

این شاعر بی پاوسر با تو خدا شد
از هرچه غیر توست بانوجان ، جداشد

من شاعرم شاعر که آدم نیست بانو 
آدم دراین دنیا که خب ، کم نیست بانو

آدم چه می ارزد اگر عاشق نباشد
اهلی نگردد هرکسی لایق نباشد

بانو دعاکن ما دوتا آدم نباشیم 
اما میان عاشقان ، ما کم نباشیم


امیرحسین مقدم 
۸/ بهمن / ۹۳



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-23, | بازديد : 130