تبلیغات اینترنتیclose
از آن زمان که تو رفتی سحر ندارم من ( امیر حسین مقدم )
پیچک ( امیر حسین مقدم )
شعر و ادب پارسی

ازصندوق دل کلون شکستند

ما صابر درد های خویشیم 

در تلگرام     https://telegram.me/amir_h_moghadam




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از آن زمان که تو رفتی سحر ندارم من 
به جز دلت به گذاری ، گذر ندارم من

شبیه قطب جنوبم ، بغل بغل سرما
به انتظار طلوع و خبر ندارم من

در آسمان خبری از شفق چرا پس نیست ؟
میان این همه ظلمت ، بصر ندارم من

نه شوق فصل بهار و نه شور دریایی
پس از تو شهوت فردا به سر ندارم من

درخت خشکمو دیگر امید سبزی نیست
اگر چه زنده ام اما ، ثمر ندارم من

پراز درنده شده خانه ای که ایمن بود
بدون تو حذری از خطر ندارم من

اگرچه عاشق شهر تو شهرشیرازم
بدون نام تو تاب سفر ندارم من

بیا گل شکفته ، ترحم به زخم بلبل کن 
میان این همه دشنه ، سپر ندارم من

دلم بدون تو چون سیر و سرکه میجوشد
برای فتح دل تو ، نفر ندارم من

بیا شکوفه شیرازیم بساط شب برچین
بیا که طاقت شب ، بی سحر ندارم من


‫‏امیرحسین مقدم‬

27.آبان .94



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار امیر حسین مقدم-29, | بازديد : 192